سهم من این است:

 تنها باشم و رفتنت را در تماشا باشم و

بودنت را در تمنا باشم و

بی تو باشم خالی از هر حرف و معنا باشم و ....

حال من این است:

بی تو پر پر باشم و جام خالی، جام آخر باشم و

بی تو از شب گریه ها تر باشم و

 بی تو بدتر بی تو بدتر باشم و ...

کار من این است:

غمگین باشم و خالی از احساس تسکین باشم و

روی دوش شهر سنگین باشم و

دلخوش رویای رنگین باشم و

بی تو تنها بی تو تنها بی تو تنها باشم و .....



پنجشنبه ٥ آذر ،۱۳۸۸ | نظرات شما ()

"قاف" حرف آخر عشق است

آنجا که نام "تو" آغاز می‌شود

 

و "قاف" حرف اول "قلب" است

آنجا که نبض واژه‌های تو دلتنگ می‌شود

 

و "قاف" حرف اول "قله" است

آنجا که بادبان غزل‌هات باز می‌شود

 

و "قاف" حرف اول "قاصدک" است

آنجا که شعر برای تو پرواز می‌شود

 

و "قاف" حرف اول "قبله" است

آنجا که شعر تو آواز می‌شود

 

و "قاف" حرف اول "قلب" است

آنجا که یاد تو تکثیر می‌شود

 



برو ...

 
 

 

مطمئن باش ، برو ...

ضربه ات کاری بود ، دل من سخت شکست ...

و چه زشت به من و سادگیم خندیدی

به من و عشقی پاک ، که پر از یاد تو بود ...

و به این قلب یتیم

که خیالم می گفت تا ابد مال تو بود ...

تو برو تا راحت تر

تکه های دل خود را آرام سر هم بند زنم



شنبه ٢۳ خرداد ،۱۳۸۸ | نظرات شما ()

باز در چهره خاموش خیال

 خنده زد چشم گناه آموزت

باز من ماندم و در غربت دل

 حسرت بوسه هستی سوزت

باز من ماندم و یک مشت هوس

باز من ماندم و یک مشت امید

یاد آن پرتو سوزنده عشق

 که ز چشمت به دل من تابید

باز در خلوت من دست خیال 

صورت شاد تو را نقش نمود

بر لبانت هوس مستی ریخت

در نگاهت عطش طوفان بود

یاد آن شب که تو را دیدم و گفت

  دل من با دلت افسانه عشق

چشم من دید در آن چشم سیاه

 نگهی تشنه و دیوانه عشق

یاد آن بوسه که هنگام وداع

بر لبم شعله حسرت افروخت

یاد آن خنده بیرنگ و خموش

 که سراپای وجودم را سوخت

رفتی و در دل من ماند به جای

عشقی آلوده به نومیدی و درد

نگهی گمشده در پرده اشک

حسرتی یخ زده در خنده سرد

آه اگر باز بسویم آیی

دیگر از کف ندهم آسانت

ترسم این شعله سوزنده عشق

 آخر آتش فکند بر جانت

"فروغ فرخزاد"



سه‌شنبه ٢٢ اردیبهشت ،۱۳۸۸ | نظرات شما ()

 

خیلی وقتها به این فکر می کنم که زندگی شوخیه یا جدی؟

اگر شوخیه چرا ما آدمها خیلی اوقات جدیش می گیریم ... یا اگر جدیه پس چرا اونو شوخی به حساب می آریم؟

من بین این برزخ شوخی و جدی گیر افتادم، زمانی که زندگی رو با تمام آدمهاش ... تمام رسوم تلخ و شیرینش ... جریان سرد و گرمش ... روز و شب سفید و سیاهش ... چهرة هزار رنگش رو جدی می گیرم ... تلنگری بهم میخوره که: ای ساده ... خیلی جدی گرفتی ... دست بردار ... این زندگی یه شوخیه ... یه شوخیه شیرین امّا تلخ ...

پیش خودم میگم ... باشه ... دیگه از امروز به بعد جدی نمی گیرم و میخندم به این شوخی ... به همه چیز و همه کس ... همة حرفها و نگاه ها رو ... همة اومدن و رفتن ها  ... همة بودن و نبودن ها ... همشونو شوخی فرض می کنم ... و در نهایت خندة من نثارشون میشه ... اما ... توی همون لحظه ... انگار یکی با آرنج میکوبه به پهلوی من که آهای: زندگی جدیه ... جدی بگیر!!

اگر تو برزخ شوخی و جدیه این زندگی اسیر نیستی ... بگو به نظرت این زندگی شوخیه یا جدی؟ ...



چهارشنبه ۱٦ اردیبهشت ،۱۳۸۸ | نظرات شما ()

 

از انسانها غمی به دل نگیر؛ زیرا خود نیز غمگین اند؛ با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود شک دارند؛ پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند...!

**
دکتر علی شریعتی**

Don't be upset from people, because they are upset too, they are alone but they run away from themselves because they are in doubt about themselves & about their love &their fact, so love then even when they don't love you...

 



چهارشنبه ۱٩ فروردین ،۱۳۸۸ | نظرات شما ()

من همان پری کوچک غمگینم

که دلش را می نوازد ،

آرام آرام ،

در یک نی‌لبک چوبین

 تو مرا خوب می شناسی فروغ ؟ نه ؟

تو

مرا در شعرت سروده‌ای !!

من

همان پری کوچک غمگینم، ایران دخت ، زن ایرانی !

 معصوم و پاک مثل فرشته‌های خدا 

لطیف چون پرنیان

ظریف و زیبا بسان  نرگسهای شیراز

و غمگین و دلخسته بمانند پری تو !

 کلبه‌ای دارم

می آرایمش به عشق

آن را پاک می روبم

بوی دود مطبخش را خوب می بویم

 وه که چه شیرین است رویاهای من

دستان کودکانم در میان سفره‌ای از جنس عشق

عجین با  قوتی که  به مهر خویش پرداخته‌ام .

 سکوت مرا پایانی نیست

و غم‌هایم را نیز

عشق با من چه کرده است ؟

آنگاه که در رگبار خشونت

تنها به نی لبک چوبینم پناه می‌برم ،

آنگاه که در آینه بی فریاد می شکنم، 

و نگاه سنگین و نامهربان پدران و همسران و پسرانم

درجای میخکوبم می کند و

پای رفتنم را  می گیرد ،

آنگاه که حقوق انسانی‌ام را می دزدند و

من چاره‌ای جز سکوت ندارم ،

نا گزیر ،

پری می شوم !!

غم‌هایم آب می شود و از چشمانم فرو می غلطد و

من آرام آرام دلم را می نوازم .

 آه ای فروغ !

تو خوب می دانی که من کیستم ؟!

من همان پری کوچکم !

که در اقیانوس دلم سکنا دارم .

من همان پری کوچکی هستم که به گناه عاشقی محکوم است .

و دلش را آرام آرام می نوازد در یک نی لبک چوبین .

و افسانه می شود !

افسانه‌ای که در یلداهای سرد و تاریک گذشته‌ام

 مادربزرگم برای مادرم گفت و مادرم برای من !

اما ،

اما من آن را برای دخترم نخواهم گفت !

هرگز نخواهم گفت !

...........

تکتم (٢١/٧/٢٠٠٨)



چهارشنبه ۱٦ بهمن ،۱۳۸٧ | نظرات شما ()

محرم ...

 
 

السلام علیک یااباصالح المهدى (عج)

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین(ع)

 ماه محرم بر شما عاشقان حسین (ع) تسلیت باد

*********

پرسیدم: ازحلال ماه، چرا قامتت خم است؟

آهی کشید و گفت: که ماه محرم است

گفتم: که چیست محرم؟ با ناله گفت:

ماه عزای اشرف اولاد آدم است

*********

"التماس دعا"

 



سه‌شنبه ۱٠ دی ،۱۳۸٧ | نظرات شما ()

سکوت ...

 
 

 

سکوت زیباترین حرفی است که برای دیدن و ندیدن ... خواستن و نخواستن ... بودن و نبودن میشه گفت ... گفتنی ترین واژه برای نا گفتنی ترین لحظه ها و آسون ترین کلمه  برای سخت ترین جمله هاست ... سکوت ساده ترین پاسخ برای سوال های پیچیده است ... سکوت روشن ترین صداست برای تاریک ترین سکوت ... سکوت بهانه ی موجهی است برای آمدن ... برای رفتن ... و گاه سکوت پر از صداست ....

سکوت می کنم ... سکوتم از رضایت نیست ... حجمی بزرگ از فریاد است که فرصتی  برای حضور نیافته ...

یکی می پرسد اندوه تو از چیست؟

سبب ساز سکوت مبهمت کیست؟

برایش صادقانه می نویسم:

برای آنکه باید باشد و نیست ...

 



یکشنبه ٢۸ مهر ،۱۳۸٧ | نظرات شما ()

سلام...

امروز ... روز تولدِِ یک عزیزِ که دیگه نمی بینمش ...

*تولدت مبارک *

 



چهارشنبه ۱٧ مهر ،۱۳۸٧ | نظرات شما ()
Blog Skin