کلمات

سلام و خوش آمديد

زشت ترين كلمه " دورويي"است ... يك رنگ باش.
ويرانگر ترين كلمه " تمسخر" است ... دوست داري با تو چنين شود؟
موقررترين كلمه " احترام" است .... برايش ارزش قايل شود.
آرامترين كلمه " آرامش " است ... به آِن برس.
عاقلانه ترين كلمه " احتياط" است ... حواست رو جمع كن.
دست و پاگير ترين كلمه " محدوديت " است .... اجازه نده مانع پيشرفت بشود.
سخت ترين كلمه " غير ممكن" است .... وجود ندارد.
مخرب ترين كلمه " شتابزدگي " است ... مواظب پلهاي پشت سرت باش.
تاريك ترين كلمه " ناداني" است ... آن را با نور علم روشن كن.
كشنده ترين كلمه " اظطراب" است ... آن را ناديده بگير.
صبور ترين كلمه " انتظار" است .... منتظرش بمان.
بي ارزش تري كلمه " بخشش" است ... سعي خود را بكن.
قشنگ ترين كلمه " خوشرويي " است ... راز زيبايي در آن نهفته است.
تميزترين كلمه " پاكيزگي " است ... اصلا سخت نگير.
رساترين كلمه " وفاداري" است .... سر عهدت بمان.
تنها ترين كلمه " گوشه گيري" است ... بدان كه جمع هميشه بهتر از فرد بودن است.
محرك ترين كلمه " هدفمندي" است ... زندگي بدون هدف؛ روي آن است.
و هدفمند ترين كلمه "موفقيت " است.... پس پيش به سوي آن.....

اميدوارم خوشتون اومده باشه ... نظر يادتون نره ... شاد و سلامت باشيد و به همه آرزوهای قشنگتون برسيد

 

  
نویسنده : سحر ; ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ اسفند ،۱۳۸٤
تگ ها :

برای ....

سلام دوستان .. خوش آمديد ... امروز ميخوام يه شعر زيبا رو که ديدم براتون بزارم ... تقديم به همه دوستان ... و تقديم به ......

 

هرچي ميخوام برات بگم قصه دل واپسيه

هرچي نثارت بكنم يه آسمون بي كسيه

قصه تو، قصه من، قصه عاشق بودنه

حرفهاي ما هر كلمه اش از عاشقي سرودنه

نمي دونم يادت مياد روزايي كه غصه نبود

حيف كه هميشه اين روزا خاطره ميشه خيلي زود

يادش بخير زمانيكه شعراي من مال تو بود

دست من از تو مي نوشت،قلب من از تو مي سرود

اما ديگه فاصله ها چيزي برامون جا نذاشت

انگار نميشه دور بود و پيش كسي دل جا گذاشت

شايد اينم يه قصه بود كه قهرماناش ما بوديم

ما كه بغير از دل خوش دنباله چيزي نبوديم

حالا ديگه تو فال ما نشونه عاشقي نيست

ديگه نميشه گفت كه عشق چيزي هميشه موندنيست

 

اميدوارم خوشتون اومده باشه ... نظر يادتون نره ... شاد باشيد

 

  
نویسنده : سحر ; ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳ اسفند ،۱۳۸٤
تگ ها :

گفتگو با خدا (قسمت ۴ )

سلام عزیزان .. خوش آمدید

 

 

قسمت چهارم آغوش پروردگار (گفتگو با خدا 3):

 

 

آها، خب، درسته اشکالاتی دارم.

راستی، حالا که می خوای روی عیب هام کار کنی، یادت باشه چند تای دیگه هم دارم.

می دونم.

البته تا به حال خیلی در این باره فکر نکرده بودم.

اما می بینم واقعاً دلم می خواد از شر بعضی هاشون خلاص بشم.

خوبه، داریم به یه جاهایی میرسیم.

با هم روی اونا کار می کنیم تا موفق بشی.

آفرین.

ببین خدا، این دعا داره کمی طولانی تر از معمول میشه.

«لطفا نان امروزم را مرحمت کن ...»، باید برم.

نان؟ تازه باید مواظب خوردنت هم باشی،

همین حالا هم اضافه وزن داری!

 

 

:متن انگلیسی

 

“Oh, all right. I guess I do have some hang – ups. Now that you mention it, I could probably name some others.”

“So could I.”

“I haven’t thought about it very much until now, but I really would like to … you know … be really free.”

“Good … now we’re getting somewhere! We’ll work together, you and I. some victories can truly be won. I’m proud of you.”

“Look. Lord, I need to finish up here. This is taking a lot longer than it usually does. Give us this day, our daily bread.”

“you need to cut out the bread. You’ re overweight as it is,”

 

ادامه دارد ...

 نظر یادتون نره ... شاد باشید

 

 

  
نویسنده : سحر ; ساعت ٩:٢۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٠ اسفند ،۱۳۸٤
تگ ها :

يک دقيقه برای خودتان

 

سلام عزيزان .. خوش آمديد

 

« يك دقيقه »

 

 هر روز صبح يك دقيقه وقت براي خودتان كنار بگذاريد ، بنشينيد و فكر كنيد                           

يك دقيقه وقت بگذاريد و كار كوچكي براي ارج نهادن به خود انجام دهيد

يك دقيقه وقت بگذاريد و بر آن شويد كه امروز را از افسوس هاي گذشته و دلواپسي هاي آينده پاك كنيد

يك دقيقه وقت بگذاريد و فكر كنيد يك مورد نگران كننده تا چه اندازه ارزش غصه خوردن و تنش عصبي دارد

يك دقيقه وقت بگذاريد و نگذاريد كه چيزهاي كوچك شادماني شما ر ا بر هم بزند

يك دقيقه وقت بگذاريد و اثرات حرف هاي غير منصفانه را از بين ببريد

يك دقيقه وقت بگذاريد تا از افكار منفي خلاص شويد

يك دقيقه وقت بگذاريد و تجربه اي لذت بخش را به خاطر بياوريد

يك دقيقه وقت بگذاريد تا به تمدد اعصاب بپردازيد

يك دقيقه وقت بگذاريد تا به خاطر آوريد كه همه دنيا عليه شما نيست

يك دقيقه وقت بگذاريد و تصميم بگيريد كه از هيچ كس انتظار تشكر نداشته باشيد

يك دقيقه وقت بگذاريد و بر آن شويد كه اجازه ندهيد كسي در شما احساس حقارت به وجود بياورد

و بالأخره آخرين دقيقه روز خود را به اين اختصاص دهيد كه تصميم بگيريد به هيچ وجه در مورد آنچه ديگران ممكن است درباره شما بگويند يا فكر كنند نگران نباشيد

 

از اينکه به من سر زديد ممنون .. نظر يادتون نره .. دوستتون دارم  شاد باشيد.

 

  
نویسنده : سحر ; ساعت ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ اسفند ،۱۳۸٤
تگ ها :

گفتگو با خدا

سلام دوستان

 

قسمت سوم آغوش پرودگار (گفتگو با خدا 3)

 

قسمت سوم

 

به خاطرش چه کار می کنی؟

کار؟ مگر باید کاری کرد؟ فکری درباره اش نکرده ام. اما فکر می کنم خیلی خوب میشه که تو کنترل همه چیز این جا رو هم مثل آسمون به دست بگیری.

اون وقت تو رو هم کنترل کنم؟

خب ... من کلیسا می رم.

فقط همین؟

بد اخلاقی ات چی؟ تو برای رفع اون باید بیشتر کار کنی.

پول خرج کردنت هم همینطور ... همه پول ها تو خرج خودت کن.

کتاب هایی که می خونی چی؟ چیزای خوبی نیستن.

چه قدر از من ایراد می گیری! منم یکی مثل بقیه.

مگه نمی خوای که اراده من بر زمین جاری بشه؟

پس از تو و امثال تو که اینو می خواین باید شروع کنم.

 

متن انگلیسی

 

“what are you doing about it?”

“ Doing? Nothing, I guess! Ijust think it woud be kind of neat if you got control of everything down here like you have up there.”

“have I got control of you?”

“Well … I go to church.”

“That isn’t what I asked you. What about your bad temper? You’ ve really got a promlem there, you know. And then there’s the way you spend your meney … all on yourself. And what about the kind of books you read?”

“stop picking on me! I’m just as good as some of the rest of those people at the church.”

“Excuse me. I thought you were praying for my will to be done. If that is to happen, it will have to start with the open who are praying for it … like you, for example.”

 

ادامه دارد ... 

نظر یادتون نره ... شاد باشید

 

 

  
نویسنده : سحر ; ساعت ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٧ اسفند ،۱۳۸٤
تگ ها :

درد و دل

سلام عزيزان

امروز دلم خيلی گرفته بود... از جفای دشمنان به ظاهر دوست ..  از بدی هايی در مقابل خوبي ها... از اين دنيای فانی و بی ارزش ....  از اینکه اینقدر به فکر دیگرانی و اونها فقط و فقط زمان ناراحتی و ناخوشیشون به یاد تو میافتن ... وقتی که شادن و بی غم دیگه سراغی ازت نمی گیرن .... ولی اشکالی نداره ما هم خدایی داریم ... همون که خیلی دوسم داره ... همون که همیشه نگاهم می کنه و مراقبمه ... یه مامان و یه بابای خوب بهم داده ... همون که خیلی دوسش دارم و دوسم داره و میگه تو خوبی کن من جواب خوبیهاتو میدم ... میگه نگاهت به دستای بنده های دیگم نباشه ... نگاهت فقط به من باشه ... فقط به من ... جواب خواهی گرفت ....و من میدونم که جواب خواهم گرفت ....

 بگذريم...

يه شعر زيبا برای همه دوستان عزيز

می شود پلک نبندی و نگاهم بکنی؟           مملو از سحر سحر محو  پگاهم بکنی؟ 

سر ديوار دلم منتظرت می مانم                     تا تو ای صبح بتابی و نگاهم بکنی 

نکند يوسف عشقم رود از مصر خيال               باز آواره تنهايی چاهم بکنی 

نکند باز بيايی و صدايم نکنی                         از سکوت شب يلدا پر آهم بکنی 

نکند باز در اين غربت و اين تنهايی                   باز تنها بگذاری و تباهم بکنی 

به ره عشق دلم منتظر توست بيا                   تا مگر چاره اين چشم به راهم بکنی 

 

اميدوارم خوشتون اومده باشه .. نظر يادتون نره .. خوش باشيد ...

 

 

  
نویسنده : سحر ; ساعت ٩:٢٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٥ اسفند ،۱۳۸٤
تگ ها :

شرح حال دل

سلام دوستان ميخوام اگر خدا کمک کنه مرتب آپ کنم تا از تک و تا نيافتم ..

تقدیم به عاشقان بیدل

 

باز ای الهه ناز ... با دل من بساز ... کاین غم جانگداز ... برود ز برم .....

گر دل من نیاسود ... از گناه تو بود ... بیا تا ز سر گنهت گذرم .....

 

قصه شمع

شمعی نیم سوخته کنار پنجره باران خورده، با خود می اندیشید:

« چه زود پروانه غم سوختنم را به باد می سپارد .... چه زود آب شدن قامتم را از یاد می برد... چه خود خواهانه نور عشقم را جایگزین ظلمت دلش می کند و سرمای احساسش را با حرارات وجود من گرما  می بخشد..... چه مغرور است پروانه ....تا خاموشم .. گرد نور دیگری می گردد و رخ می نماید ... زمانی که نورم را می بیند گرد من می آید .. بال میزند .... می چرخد ..... می رقصد و شادمانی می کند ...  درخششم را عاشقانه نثارش می نمایم و گرمای وجودم را خالصانه تقدیمش میکنم ....

خود می سوزم و دل پروانه را می سازم .... اشک سوزانم قامت نحیفم را می آزارد اما دم بر نمی آورم تا پروانه به رقصش ادامه دهد .... تا پروانه باشد و بگردد ... اما .. دریغ و افسوس از زمانی که خاموش می شوم ... نه نور دارم و نه گرما ... او نیز میرود .. دیگر گرد من نغمه عاشقی نمیخواند ... دیگر دم از ایثار نمی زند، دیگر اشکهایم را با حریر بالهایش نمیزداید ... قامت خمیده ام را تکیه گاه نمیشود ... سر شوریده ام را سامان نمی دهد و دل سوخته ام را مرحم نیست ... دوباره نوری می بیند و  میرود ... گرد همان نور می چرخد و می رقصد ... می رود و مرا از یاد می برد ...  من اما هنوز عاشقم و  دل سوخته .... »

شمع روشن می شود ... دوباره نور ... دوباره پروانه ... دوباره سوختن ... دوباره ساختن .......

 

                               نظر یادت نره دوست عزیز ـ شاد باشی

 

  
نویسنده : سحر ; ساعت ٩:۳٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢ اسفند ،۱۳۸٤
تگ ها :

گفتگو با خدا

سلام دوستان

از اینکه این همه نظر میدین واقعاً ممنونم ... از دوستانی هم که نظرات توهین آمیز میدن ممنون در واقع با این کارشون شخصیت و عنصر حقیر وجود خودشون رو  به نمایش میزارن...

به هر حال امروز قسمت دوم کتاب آغوش پروردگار (گفتگو با خدا 3) رو براتون میزارم، به خاطر تأخیر پوزش منو بپذیرید.

 

قسمت دوم

 

بسیار خوب، ادامه بده

«...نام تو مقدس باد....»

منظورت چیه؟

از چی؟

از «نام تو مقدس باد ....». «مقدس» یعنی چی؟

خب، ... یعنی ... ام م م م، نمی دونم.

خب این یه قسمت از دعاست، معنی اش چیه؟

یعنی «عزیز»، »منزه»، «عالی».

آها، تا به حال درباره اش فکر نکرده بودم.

«..... پادشاهی تو بر زمین بیاید و اراده تو بر زمین جاری شود، همان گونه که بر         آسمان ها جاری است.»

آیا واقعاً می خوای که اراده من بر زمین جاری بشه؟

بله، چرا نه؟

 

متن انگلیسی

 

“all right. Go on.”

“Hollowed be thy name…”

“Hold it! What do you mean by that?”

“By what?”

“By allowed be thy name?”

“It means …. It means…. Good grief! Ido’nt Know what it means.”

How should I Kmow? It’s just a part of the prat of the prayer. By the way, what does it mean?”

“It means honored ….holy…. wonderful.”

“Hey. That makes sense. I never thought about what hallowed meant before. Thy Kingdom come, thy will be done, on earth as it is in heaven.”

“Do you really mean that?”

“sure, why not?”  

ادامه دارد....

نظر يادتون نره plz، شاد باشيد.

  
نویسنده : سحر ; ساعت ٢:٥۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ اسفند ،۱۳۸٤
تگ ها :