بگذر اما نگذر

در این دنیا که حتی ابر هم نمی گرید به حال ما 

همه از من گریزانند، تو هم بگذر از این تنها ...... 

*********

درون تو صدايي هست که تمام روز در وجود تو زمزمه مي کند؛ 

حس مي کنم اين درسته، مي‌دانم اين يکي غلطه،

نه معلم، نه واعظ، نه پدر و مادر، نه دوست و نه هيچ آدم عاقلي 

نمي تواند بگويد چه چيز درست است و چه چيز غلط.

تنها به صداي درونت گوش کن

((شل سيلور استاين))

  
نویسنده : سحر ; ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ مهر ،۱۳۸٦
تگ ها :

تو را می سپارم به دست خدا

سلام دوستان

بعد از مدتها امشب، ۲۳ ماه مبارک رمضان، تصمیم دارم وبلاگمو به روز کنم ...

روزها و شبهای لذت بخشی هستند این روزها و شبها ... همیشه ماه رمضان رو دوست داشتم ... حالا هم همینطور ... متنی که الان می خوام بنویسم ربطی به ماه رمضان نداره... به دل خودم مربوطه ... 

خیلی سخته توی خونهء قلبت یکیو جا داده باشی و همهء تپش قلبت به خاطر وجود اون باشه ... آتیش نگاهت با نگاه اون شعله بگیره ... لبخند سردت با حرارت خنده هاش گرم بشه ... همیشه منتظر شنیدن صداش باشی ... صدایی که چشمهء غم و ناراحتی رو تو وجودت خشک می کنه ... اما ... اما مجبور باشی یکیو جایگزینش کنی و  نتونی از قلبت بیرونش کنی و واسه همیشه یه جا تو کوچه پس کوچه هاش قرارش بدی ... سخته خاطراتش رو  تو گوشه قلبت دفن کنی ... خیلی سخته ... اینجاست که شاید پیش خودت بگی کاش هرگز ندیده بودیش ...

کاش ای تنها امید زندگی

میتوانستم فراموشت کنم

یا شبی چون آتش سوزان دل

در لهیب سینه خاموشت کنم

کاش چون خواب گران از سینه ام

نیمه شبها یاد رویت میگریخت

مرغ دل افسرده حال و بسته پر

از دیار آرزویت می گریخت

کاش از باغ خوش رویای تو

پسر اندیشه ام پا می گرفت

فارغ از اندیشه هجران و وصل

زندگی بی عشقت از سر می گرفت

کاش احساس نیاز دیدنت

از وجودم چون وجودت دور بود

کاش آن شب در گلستان خیال

ای گل وحشی نمی چیدم ترا

تا نسوزم در خزان آرزو

*کاشکی هرگز نمی دیدم تو را ...*

منتظر پیامهای سبزتون هستم ...

  
نویسنده : سحر ; ساعت ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ مهر ،۱۳۸٦
تگ ها :