نامه به خدا

خدایا سلام

صدایم را می شنوی، منم، همان خطا کار، همان بی رحمی که نگاه عاشقانه ات را با خبط ها و  بدی هایش، پاسخ می دهد. همان سنگدلی که نوازش دلسوزانه ات را با جرم هایش پس می زند. همان حقیری که لبخند زیبایت را با زشتیهایش از یاد خویش محو می کند.

دیدی، دیدی چگونه پاسخ دلنوازیهایت را می دهم، دیدی وقتی صدایم کردی، چگونه دست دنیا دروازه گوش دلم را سد کرد، دیدی وقتی نگاه بنده نوازت را نثارم کردی، برق نگین ماده دیدة وجودم را کور کرد. دیدی زمانی که نگاهم کردی روی برگرداندم، صدایم کردی نشنیدم، در آغوشم گرفتی حس نکردم، نوازشم کردی نفهمیدم. و می بینی چه حقیرم....

اما تو، چرا مرا دوست داری، چرا همیشه در کنارم می مانی، ای یگانه واژه پرستش،  می خواهم در عمق وجودت غرق شوم، می خواهم آن باشم که تو می خواهی، بگو چگونه باشم تا غریق نورانیت تو شوم، بگو چه کنم تا خالق بودنت را درک کنم، می خواهم گل عشقم را تقدیمت کنم، می خواهم سجاده عبودیت را مقابلت ای قبله عشق پهن نمایم، دو رکعت نماز عاشقی بخوانم، با واژه های مخلصانة قنوت، با رکوع خاضعانه، با سجود عارفانه، بگویم تو معبودمی، تو خدای خوبیها، زیباییها، مهربانی ها و ....

و من چه هستم؟!... درمقابل تو ای زیباترین مفهوم عشق.

تو فقط خودت نیستی .. تو جلوه هایی از خودت را به من اهداء نمودی، هدیه هایی که هیچ کس جز خودت قدرت درک ارزش آنها را ندارد، دو واژه صبر و ایثار، دو سمبل عشق و زیبایی، دو منبع نور و محبت، پدر ... مادر ...

پدر، پشتوانه ای استوار، دنیای صبر، رهاوردی از جهان نور....

مادر، منبع محبت، دنیای ایثار، رهاوردی از جهان عشق....

خدایا تو، پدر و مادر مثلث عشق من هستید، پدر و مادر انعکاس نور عشق تو هستند به بندگانت، خدایا، پدرو مادر را از چه آفریدی؟ که من اینگونه بد باشم و آنها همچنان عاشق من.

چشمانم را ببین، ببین چگونه قطرات پشیمانی از آن فریاد کنان به بیرون می غلطد. ببین چه خسته اند از من، از بی حرمتی هایی که دیدند، گوشهایم مرا سرزنش می کنند. و همه وجودم بر من اعتراض می کنند...

و من چه خودخواهانه مثلث عشقم را از خود راندم، رنجاندم، و چه بی رحمم من، عاشقشان هستم اما عشقم را نفرت انگیز نثارشان می کنم.

خدایا، ای نوازنده آهنگ هستی، ای نقاش نقشهای همه عالم، ای صورتگر صورتها، ای روشنایی بخش نور دلها، ای شفا بخش دیده ها، ای محبوب قلبها، تو چنین هدایایی از نور و عشق را به من عطا فرمودی، تو اجازه دادی نهال وجودم درکنار چنین موهبت های قد بکشد، و مرا مجاز دانستی تا از سایه سبز و پر عطوفتشان بهره ببرم، و سبد سبد از محبت و عاطفه این دو نگین هستی سرشار شوم،  پس کمک کن، مرا یاری کن تا از دیگر هیچگاه دل چون شیشه این دو گوهر نایاب را نشکنم، چشمان همیشه مهربانشان را محزون نکنم، و صورتهای آیینه گونشان را از غبار بدیهایم مکدر نسازم، و یاری کن مرا تا تو را از یاری خود مأیوس نسازم.

مثلث عشق من دوستتان دارم به اندازه وسعت بهشت، با من باشید تا در بیابان غربت و تنهایی گم نشوم، با من باشید .....

 

 

 

واژه خدا:

خ خلوص،   د  دوستی،  ا ← آرامش

خالص باش تا از دوستی خدا بهره مند شوی و از آرامش ابدی لبریز.

 

 

 

 

گر تو گرفتارم کنی من به گرفتاری خوشم

   گر خوار چون خارم کنی ای گل به دان خاری خوشم

 

 

(از حسین شريفی)

  چون بهترينم دميده در خاك

از گريه كردن ديريست كه خستم

يك دم گذشته ست

اما كه مستم اما كه مستم.....

 

 

 

تو اگر می دانستی که چه دردی دارد، که چه زخمی است خنجر از دست عزیزان خوردن، از من خسته نمی پرسیدی آه ای مرد چرا تنهایی ....

 

 

  
نویسنده : سحر ; ساعت ٧:٤۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۱ دی ،۱۳۸٤
تگ ها :