گفتگو با خدا

سلام دوستان

 

قسمت سوم آغوش پرودگار (گفتگو با خدا 3)

 

قسمت سوم

 

به خاطرش چه کار می کنی؟

کار؟ مگر باید کاری کرد؟ فکری درباره اش نکرده ام. اما فکر می کنم خیلی خوب میشه که تو کنترل همه چیز این جا رو هم مثل آسمون به دست بگیری.

اون وقت تو رو هم کنترل کنم؟

خب ... من کلیسا می رم.

فقط همین؟

بد اخلاقی ات چی؟ تو برای رفع اون باید بیشتر کار کنی.

پول خرج کردنت هم همینطور ... همه پول ها تو خرج خودت کن.

کتاب هایی که می خونی چی؟ چیزای خوبی نیستن.

چه قدر از من ایراد می گیری! منم یکی مثل بقیه.

مگه نمی خوای که اراده من بر زمین جاری بشه؟

پس از تو و امثال تو که اینو می خواین باید شروع کنم.

 

متن انگلیسی

 

“what are you doing about it?”

“ Doing? Nothing, I guess! Ijust think it woud be kind of neat if you got control of everything down here like you have up there.”

“have I got control of you?”

“Well … I go to church.”

“That isn’t what I asked you. What about your bad temper? You’ ve really got a promlem there, you know. And then there’s the way you spend your meney … all on yourself. And what about the kind of books you read?”

“stop picking on me! I’m just as good as some of the rest of those people at the church.”

“Excuse me. I thought you were praying for my will to be done. If that is to happen, it will have to start with the open who are praying for it … like you, for example.”

 

ادامه دارد ... 

نظر یادتون نره ... شاد باشید

 

 

  
نویسنده : سحر ; ساعت ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٧ اسفند ،۱۳۸٤
تگ ها :