گفتگو با خدا (قسمت ۴ )

سلام عزیزان .. خوش آمدید

 

 

قسمت چهارم آغوش پروردگار (گفتگو با خدا 3):

 

 

آها، خب، درسته اشکالاتی دارم.

راستی، حالا که می خوای روی عیب هام کار کنی، یادت باشه چند تای دیگه هم دارم.

می دونم.

البته تا به حال خیلی در این باره فکر نکرده بودم.

اما می بینم واقعاً دلم می خواد از شر بعضی هاشون خلاص بشم.

خوبه، داریم به یه جاهایی میرسیم.

با هم روی اونا کار می کنیم تا موفق بشی.

آفرین.

ببین خدا، این دعا داره کمی طولانی تر از معمول میشه.

«لطفا نان امروزم را مرحمت کن ...»، باید برم.

نان؟ تازه باید مواظب خوردنت هم باشی،

همین حالا هم اضافه وزن داری!

 

 

:متن انگلیسی

 

“Oh, all right. I guess I do have some hang – ups. Now that you mention it, I could probably name some others.”

“So could I.”

“I haven’t thought about it very much until now, but I really would like to … you know … be really free.”

“Good … now we’re getting somewhere! We’ll work together, you and I. some victories can truly be won. I’m proud of you.”

“Look. Lord, I need to finish up here. This is taking a lot longer than it usually does. Give us this day, our daily bread.”

“you need to cut out the bread. You’ re overweight as it is,”

 

ادامه دارد ...

 نظر یادتون نره ... شاد باشید

 

 

  
نویسنده : سحر ; ساعت ٩:٢۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٠ اسفند ،۱۳۸٤
تگ ها :