آرزو

سلام دوستان ... تعطيلات خوش ميگذره ... هميشه خوش باشيد

«‌‌ ترانه های من »

سکوتت صدايت همه راز توست                 شب و روز من همه مال توست

تو تعبير رويای عشقی در خواب من            تو نوری ستاره در شام من  

جفای زمان جور اين روزگار                    رميده دلی  عاشقی بی قرار

نمی دانم اين قصه عاشقی است؟!    چه قصه چه رويا چه حق عاشقی است   

کاش روزگار به همان روالی که خودمون دوست داشتيم پيش ميرفت ... کاش آرزوهای سفيدمون به همون زلالی به درياچه حقيقت می پيوست ... کاش وقتی قلبهامون همديگرو صدا می کنه مترسک روزگار اونا رو نشنوه و کبوترهای دلمون رو از مزرعه عشقمون پر نده ... کاش حقيقت و رويا توی دنيای صداقت با هم آشتی می کردن و به همه قدرت با هم بودنشون رو نشون ميدادن ... کاش وقتی ميگيم توکل به خدا تمام اعضای وجودمون اين توکل رو فرياد بزنه ... کاش تلخی حقيقت رو ميشد با شيرينی آرزوهامون از بين برد ... کاش .. کاش ... کاش.. 

اين چند بيت شعر رو تازه از خودم در وکردم  البته اگه اسمشو بشه شعر گذاشت ...  دلم گرفته بود ديگه ... اين چند بيت و چند سطر اومد روی کاغذ ... نه اومد روی صفحه وبلاگ ... 

اميدوارم خوشتون اومده باشه ... نظر يادتون نره ... خوش باشيد                                

  
نویسنده : سحر ; ساعت ٧:٢٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٤ فروردین ،۱۳۸٥
تگ ها :