فاصله

 

سلام دوستان ... به کلبه تنهایی من خوش آمدید ...

 

تقديم به همه عاشقان منتظر ....

                     

 

 

 

دیشب کنار دلهره چشمانت نظاره گر عشقی بودم که بی ریا خواستن را فریاد میزد ... چه معصومانه و چه پاک شرافت نگاهت را به سوی دستان منتظرم رها کردی ... ندای دلت را شنیدم و اضطراب روحت را با آرامش نگاهم به سکوتی شیرین مبدل کردم ... اما چگونه این دلهره را از عمیق ترین جای نگاهت بزدایم ... پشت پرده خنده ات دلواپسی زلالی را دیدم که آرزو می کرد ای کاش مترسک زمان روی مزرعه عشقت ... کنار چمنزار دلت سایه نیافکنده بود ... کاش بودن طور دیگری بود ... بودنی که آرزو داشتیم ... بودنی که آرزو داریم ... بودنی که آرزوهایمان را در مسیر عشق به قله خوشبختی برسانیم ... من و تو با یک آرمان ... به یک نقطه از رویا رسیدیم ... اما سدی از فاصله ... جاده سبز رویایمان را مسدود ساخته و بر نهال امیدمان شاخ و برگی از دلهره رویانیده ....

اکنون باید سپرد و رفت .. باید رها شد ... رها از همه سیاهی ها ... از ظلمت جاده های تردید ... از وحشت فاصله ها ... رها از دلهره نبودن و نخواستن ... از دقیقه های پر تنش تصمیم ... از ثانیه های نامفهوم سکوت ... از لحظه های بی انتهای انتظار ... رها تر از شب ... ستاره ... نور ...

 

ای آشنا .. تو هم می توانی رها شوی ... رها شو ... رها شو ...  پرواز کن و به اوج لطافت باران برس و ستاره را نوازش کن ... رها شو و خودت را بسپار به امواج دریای عشق ...

 

 

اميدوارم که خوشتون اومده باشه ... خوشحال می شم از نظرات زيباتون بهره مند بشم                   خوش باشيد ...

  
نویسنده : سحر ; ساعت ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٠ فروردین ،۱۳۸٥
تگ ها :