سکوت

سلام ...

 

دیشب وقتی که سکوت شب من رو با خودم تنها گذاشت ... یه ستاره میخواست یه ترانه رو از انبار دلم بدزده و ببره برای ماه ... اما من جلوی ستاره رو گرفتم ... نوازشش کردم و زمزمه وار گفتم ... نیازی به دزدی نیست ... من خودم این ترانه رو تقدیم  تنهایی ماه می کنم ... میخوام هر چی فریاده ... هرچی دلتنگیه ... هر چی بغضه ... هر چی مهربونیه و هر چی عشقه ... خرج سکوت و سردی ماه کنم ... امشب میخوام ولخرجی کنم و هر چی روی شیروانی دلم هست رو  توی یه صندوقچه از آواز تقدیمش کنم ... آوازی از سکوت ....

 

 

  ترانه های من

 

* آوازی از سکوت *

 

شبيه يک سکوتي روي آواز

شبيه اوج نوري حين پرواز

شبيه يک ستاره توي حوضي

شبيه يک نت سرخ روي يک ساز

شبيه يک قناري وقتي تنهاست

شبيه يک گل سرخ وقت يک ناز

تو مثل يک نگاهي توي رويا

شبيه انتهايي مثل آغاز

تو مثل موج يک چشم سياهي

که وقت رويش عشق مي کنه ناز

تو مثل غربت سبز مسافر

شبيه کوچه هاي زرد يک راز

بيا و مثل من يک آشنا باش

شبيه يک شروع مثل يه آغاز

 

 

امیدوارم مقبول واقع شده باشه ... سکوتتون رو بشکنید و نظر بدید ... خوش باشید

  
نویسنده : سحر ; ساعت ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۳ فروردین ،۱۳۸٥
تگ ها :