ياس کبود

 

« گل میان شعله ها از پا نشست                            غنچه افتاد و گل از شاخه شکست»

 

*********************************

 

روشن آن چشمي كه بيند خاك پاي فاطمه
خرم آن جاني كه پرد در هواي فاطمه

خشت خشت خانه ي مولا اميرمومنان
مي شناسد بانگ محزون دعاي فاطمه

گاهواره نه كه چرخ زندگي و عشق بود
آنچه مي جنبيد با انگشت هاي فاطمه

"
تا نگردي آشنا زين پرده رمزي نشنوي"
مي توان در كربلا شد آشناي فاطمه

مصطفي فرمود بعد از من، رضاي كردگار
هر كه مي خواهد بكوشد در رضاي فاطمه

خواست نامعلوم ماند مدفنش داني چرا ؟
تا شود معلوم عالم مدعاي فاطمه !

اي دريغا من كجا و چشمه ي كوثركجا ؟
وصف زهرا كس ندا ند، جز خداي فاطمه

 

  
نویسنده : سحر ; ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ،۱۳۸٥
تگ ها :