پنجره بسته ...

من نمی گويم، دگر گفتن بس است ... گفتن اما هيچ نشنفتن بس است ...

 


ما چون دو دریچه روبروی هم

آگاه ز هر بگوی مگوی هم

هر روز سلام و پرسش و  خنده

هر روز قرار روز آینده

عمر آینه بهشت، اما ... آه

بیش از شب و روز تیر و دی کوتاه

اکنون دل من شکسته وخسته است

زیرا یکی از دریچه ها بسته است

نه مهر فسون ... نه ماه جادو کرد

نفرین به سفر که هر چه کرد او کرد ...

 

 

  
نویسنده : سحر ; ساعت ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۸ تیر ،۱۳۸٥
تگ ها :