آغازی نو

سلام دوستان ... من برگشتم .... با نبودنم حسی سرد از تنهایی به تک تک سلولای بدنم احاطه کرده بود .... حالا که برگشتم گرمایی از شوق زیستن زیر پوستم ریشه دوانده ... برگشتم با شوری تازه و آغازی نو

یکبار دیگر عشق یکبار دیگر تو
شور مجدد تو شوق مکرر تو
ای ذات معنا ها ... پنهان پیدا ها
جان مجسم تو ... روح مصور تو
جز تو نفهمیدیم ... دیدیم و سنجیدیم
هم قهر را از تو هم مهر را در تو
ای جان هر واژه در جمله دریا
ساحل تو ... توفان تو ... کشتی تو ... لنگر تو
تو برکت باغ و بیداری جنگل
صبح گشایش را شبنم تو ... شبدر تو
................................................................
ای زیباترین شعر هستی دستم را بگیر تا باشم آنچه تو میخواهی ...


  
نویسنده : سحر ; ساعت ٩:٥۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ آذر ،۱۳۸٥
تگ ها :