اگر کشتند چرا آبت ندادند ؟؟؟

از زبان امام سجاد (ع)

          پیش چشمم تو را سر بریدند           

دستهایم ولی بی رمق بود

بر زبانم در آن لحظه جاری

قل اعوذ برب الفلق بود

گفتی کسی یار من نیست

قفل بر دست و دندان من بود

لحظه ای تب امانم نمی داد

بی تو آن خیمه زندان من بود

کاش می شد که من هم بیایم

در سپاهت علمدار باشم

کاش تقدیر از من نمی خواست

تا که در خیمه بیمار باشم

ماندم و تا ابد دادم از کف

طاقت و تاب بعد از ابوالفضل

ماندم و ماند کابوس یک عمر

خوردن آب بعد از ابوالفضل

ماندم و بغض سنگین زینب

تا ابد حلقه زد بر گلویم

ماندم و دیدم افتاده بر خاک

قاسم آن یادگار عمویم

گفتم ای کاش کابوس باشد

گفتم این صحنه شاید خیالی است

یادم از طفل شش ماهه آمد

یادم آمد که گهواره خالی است

  
نویسنده : سحر ; ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳٠ دی ،۱۳۸٦
تگ ها :