چقدر زود دیر میشود ...

حرفهای ما هنوز ناتمام ... تا نگاه می‌کنی وقت رفتن است،

 باز هم همان حکایت همیشگی...

 پیش از آن که با خبر شوی ... لحظه عزیمت تو ناگزیز می‌شود،

 آی ... ای دریغ و حسرت همیشگی...

ناگهان چقدر زود دیر می‌شود...

" از وبلاگ یک آشنا "

  
نویسنده : سحر ; ساعت ۱:٤٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٤ امرداد ،۱۳۸٧
تگ ها :