من همان پری کوچک غمگینم ...

من همان پری کوچک غمگینم

که دلش را می نوازد ،

آرام آرام ،

در یک نی‌لبک چوبین

 تو مرا خوب می شناسی فروغ ؟ نه ؟

تو

مرا در شعرت سروده‌ای !!

من

همان پری کوچک غمگینم، ایران دخت ، زن ایرانی !

 معصوم و پاک مثل فرشته‌های خدا 

لطیف چون پرنیان

ظریف و زیبا بسان  نرگسهای شیراز

و غمگین و دلخسته بمانند پری تو !

 کلبه‌ای دارم

می آرایمش به عشق

آن را پاک می روبم

بوی دود مطبخش را خوب می بویم

 وه که چه شیرین است رویاهای من

دستان کودکانم در میان سفره‌ای از جنس عشق

عجین با  قوتی که  به مهر خویش پرداخته‌ام .

 سکوت مرا پایانی نیست

و غم‌هایم را نیز

عشق با من چه کرده است ؟

آنگاه که در رگبار خشونت

تنها به نی لبک چوبینم پناه می‌برم ،

آنگاه که در آینه بی فریاد می شکنم، 

و نگاه سنگین و نامهربان پدران و همسران و پسرانم

درجای میخکوبم می کند و

پای رفتنم را  می گیرد ،

آنگاه که حقوق انسانی‌ام را می دزدند و

من چاره‌ای جز سکوت ندارم ،

نا گزیر ،

پری می شوم !!

غم‌هایم آب می شود و از چشمانم فرو می غلطد و

من آرام آرام دلم را می نوازم .

 آه ای فروغ !

تو خوب می دانی که من کیستم ؟!

من همان پری کوچکم !

که در اقیانوس دلم سکنا دارم .

من همان پری کوچکی هستم که به گناه عاشقی محکوم است .

و دلش را آرام آرام می نوازد در یک نی لبک چوبین .

و افسانه می شود !

افسانه‌ای که در یلداهای سرد و تاریک گذشته‌ام

 مادربزرگم برای مادرم گفت و مادرم برای من !

اما ،

اما من آن را برای دخترم نخواهم گفت !

هرگز نخواهم گفت !

...........

تکتم (٢١/٧/٢٠٠٨)

  
نویسنده : سحر ; ساعت ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ بهمن ،۱۳۸٧
تگ ها :